اقلیما

... آدم را دختری بود اقلیما نام.او هیچگاه برای خود زندگی نکرد

زمان، شمشیر تیز دو لبه ای را می ماند!
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ 

گاهی زخم هامان را به هم می آورد، دردهامان را تسکین می دهد و سرشارمان می کند از امیدی سمج که خود را از کوچکترین روزن ها بالا می کشد و پهن می شود سایه وار، بر روی تمام آرزوهامان!

گاهی اما زمان تلخی ساز می کند. لحظه ای غفلتمان را قورت می دهد و همه حرمان ها و ناکامی هامان را به رخ ما می کشاند. تمام روزهای رفته را یادآوری مان می کند و غم ها و شکست هامان را بی آنکه بخواهیم دوباره خوانی می کند.

گاهی از زمان کام می گیریم و گاهی هم از بدقلقی هایش باری می گیریم که به سزارینی آکنده از رنج ختم می شود.

بعد از این همه مدت فهمیده ام باید زمان را در آغوش کشید و باید یک همراه داشت. همراهی که بر او همان روزها و شب هایی رفته باشد که بر تو رفته... تا روزی، شبی، گوشه ی دنجی، شانه به شانه ی هم، زمان و گذر بادپیمایش را به سخره بگیریم. که زمان تنها بماند و در دستهای مشترک خاطره هایی از یک جنس، قطره قطره آب شود و ذره ذره تمام شود.


کلمات کلیدی: